تبليغاتX
هوای تازه
هوای تازه
*~*~به مناسبت تولد سید عزیزم~*~*

نوشتن در مورد خاتمی !در مورد کسی که محبوبیت جهانی داره واقعا سخته!جالبه کسی این همه صفت و ویژگی خوب داشته باشه ولی سختت باشه که براش بنویسی!

من خاتمی رو صرفا از جهت اصلاح طلب بودنش دوست ندارم!من این مرد رو به خاط شخصیت ساده و صمیمی اش که مثل بارون پاک و دوست داشتنی ِ دوست دارم!

همه اینو خوب می دونیم که خاتمی چه در حاکمیت باشه ، چه نباشه متعلق به تاریخ و ملت ایرانه!

همه ما می دونیم که تمام ایرانیان،حتی مخالفان سیاسی این مرد عزیز در ستایش شخصیت او شکی ندارند!

خاتمی تکرار نشدنی ِ!!

تولد خاتمی رو با تقدیم 66 شاخه گل یاس به خودشون به خانواده دوست داشتنی شون و مخصوصا مادر مهربونشون و تموم دوستدارانش تبریک میگم!!بترکه چشم حسودت عمو محمدم



این پست رو به بهونه تولدش گذاشتم!چند دقیقه پیش متوجه شدم که مراسم تولدش تو دفترش برگزار شده اونم در غیاب بعضی از یارانش که الان تو زندون هستن به خاطر دفاع از عقیده اشون!!

****اینحا ایران است!!!!!****





| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 9:57 قبل از ظهر توسط من و گنجشکای خونه |
*~*~بازی~*~*

تو ذهنم

بود که یه پست در باره دوستای مجازی ام تو بلاگفا بذارم نه صرفا وبلاگ نویس یا وبلاگ خون!دیدم که مرضیه منو به یه بازی دعوت کرده! قانون بازی اینجوریه که:(copy-past)

 بازی اینجوریه که شخص بازی کن باید کسی که دعوتش کرده + ۷ الی هر چند نفر از دوستاشو که لینک داره بهشون یا کلا زیاد دید و بازدید بلاگی دارن رو وصف کنه !حالا این وصف این طوریه که باید هر چیزی که از فرد تو ذهنش می یاد رو بگه ، چه واقعی باشه چه نه ! [کسانی که توصیف شدن حتما به بازی دعوت اند +هرکی که د عوت میشه*]

مرضیه (قاصدک):کسی که منو به این بازی دعوت کرد!یه فرشته مهربون-خانم معلم-دوستدار بچه ها-یه دختر روشنفکر و اکتیو-قالبای قشنگی هم طراحی می کنه!آشنایی من و مرضیه با یه دعوا یا یه اختلاف سلیقه شروع شد:D یادش به خیر ایامی بود ها ولی الان کلی با هم دوستیم

مصی ِ خودم(تربچه جونم):رفیق فابریک-یه دوست ِ خوب و صادق-باهاش راحتم کلا-هر جیزی که دم ِ دستش باشه روش می نویسهm.d-یه عالمه خوبه-خیلی بی خیاله!-از بدِ روزگار خوش قول هم هست!;):Dهند بالیست هم هست -تازگی ها هم شده مربی نجات غریق -من و مصی به هم قول دادیم ارشدمون رو تو امیر کبیر بخونیم تا ببینیم چی پیش میاد،برامون دعا کنید.

سحر(مهر):یه دختر  نه یه خانوم مهربون -خوش مشرب و با وفا که تا چند وقت دیگه اگه خدا بخواد می خواد مامان شه(ای جان) سحر ته مرام و معرفته!دستی ام تو تدوین و این جور کارا داره

مهرزاد(سراب):یه دوشیزه شیطون و بامزه -خوش خنده-کارشو خوب بلده-گرافیست ِ ماهری هم هست-یه رمان به اسم دو نیمه سیب به من داد که همینجا بهتون توصیه میکنم بخونید این رمانو-خلاصه اینکه گوله نمکه مهرزاد ِ من.

اسرین(کمکم کن):خواهری خوب و

                       خواهری خوب و

                      خواهری بسیار خوب.

هیچ وقت لطفهاش و خوبی هاش رو فراموش نخواهم کرد!

 

سمی( مهربانتر از برف): خدای ِ اعتماد به نفس-خیلی ها حاج خانوم صداش می کنن از وقتی که رفته مکه عاقل شده :D جونم براتون بگه که سمی دارای ِ شم ِ خوش سلیقگی خوبی هم هستن-محافظه کارم(تخیلی) هست!با سمی بودن لیاقت می خواد قهرمان!!!

باران:    از اسمش معلومه دیگه چه گوهر گرانبهاییهِ-از آسمون درس ِ پاکی می گیره-یه دختر خردمند-"""ضربان قلب تو می گوید: زندگی دانستن ارزش ثانیه هاست، پس غنیمت دان و بی عاری مکن"""

نینا:دختری سبز و با محبت-خیلی دوست داشتنی-تو دوستی سنگ تموم می ذاره(امیدوارم بتونم یه روزی لطفشو جبران کنم) دلم براش تنگیده-دوستش می دارم

 پروانه (زخم عقل):یه وبلاگ نویس که خیلی اون بالا بالا ها می پره،قراره اجبار بودن رو از سر بگیره

;)-حرفش رو صادقانه و رک وراست میگه! -حس می کنم دلش پر از شکایته ولی صداش در نمیاد.

مژگان(جزیره زیر آب):منحصر به فرد-اهل سفر-دختر گرمیه-پرشور-مدتیه ازش بی خبرم!!!

ماری:خانوم وکیل-دختری با فریاد های زیبا و ملموس-عاشق-این روزا شدیدا مشغول درس خوندن -از مصاحبت باهاش لذت می برم-همینجا ازش دعوت می کنم بیاد و تو بلاگفا بنویسه و ما رو مستفیض کنن.

عمو محسن(من دیگه مشروط نمی شم):امیدی برای ایران -یه استاد به تمام معنا-هم استاد اخلاقی هم استاد درسی و هم استاد تموم چیزای خوب و مثبت-به سیاهی نور پاشیده همیشه-ایمانش محکمه.

متین:تو نت لاگ می نویسه -یه مدتی هم تو ۳۶۰ بود-امسالم کنکور کارشناسی قبول شده  تعجب آورترین پیشنهاد قرن از جانب ایشون به دختر عموی اینجانب (که عکسشم تو پستهای قبلی هست) داده شد!به این ترتیب که متین ۲۲ ساله به فرناز ۵ ساله من پیشنهاد کرد که بره تو فر که زود تر بزرگ بشه و خودشم بره تو فریزر که بیشتر از این قد نکشه!تا به این ترتیب اختلاف سنیشون حل بشهبرای این زوج دعا کنید

-عکسای مربوط به نجوم رو هم در اولین فرصت می ذارم

-کامنت خصوصیا م زیاد شدن تو  پست قبلی!)داشتن ستاره تو هفت آسمون مگه چه ایرادی داره -در ضمن منظور از داشتن ستاره صرفا کس خاصی نیست !این ستاره ایده آل شماست !حالا هر چی می خواد باشه.

- به کسانی که مخفی میان!مخفی میرن!دوست دارن پنهون باشن نمی تونم اعتماد کنم!اونم من که خیلی سخت اعتماد کنم  تو این جامعه(.....)!!!وبلاگ یه رسانه در عین اینکه شخصی بودنش یه رسانه عمومیه!!!!

 

 

 



| *| نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط من و گنجشکای خونه |
*~*~آسمون ~*~*

بنام خداوند خورشید و ماه

که دل را به نامش خرد داد راه

جز او رامدان کردگار سپهر

فروزنده ی ماه و  ناهید مهر

به دانش گرای و بدو شو بلند

چو خواهی که از بد نیابی گزند

و سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض جمیعا منه ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون(سوره جاثیه/ 13):

او آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه را مسخر شما ساخته،در این نشانه هائی ست برای قومی که تفکر کنند

دیشب خدا رو دیدم ...حسش کردم....با تموم  ِوجودم....جلوی ِ چشام بود....تو اون تلسکوپ ِ نیوتونی!!!

دیشب خدا با من بود ....دوست داشتم دستاشو بگیرم و مثل بچگی هام باهاش راه برم...

دیشب بعد از مدتها احساس ِ شادی کردم...احساس ِ شادی ِ نسبی!!!!

دیشب بالاخره  بعد از مدتها موفق شدم که تو برنامه نجوم ِ دانشگاه که خیلی پیگیرش بودیم شرکت

کنم.برنامه ای که از طرف ِ گروه فیزیک دانشگاه  و با همکاری کانون بصیرت برگزار شد.

چیزای زیادی رو تو همین جلسه اول یاد گرفتم!اطلاعات ِ ناقصی رو که درو باره آسمون و زیرمجموعه هاش

 می دونم رو می خوام تکمیل کنم.دیشب چیزای ِ جدیدی یاد گرفتم ..یه چیز ِ جالب اینکه من تا حالا فکر

 می کردم زمین فقط دو نوع حرکت به دور خودش داره ولی دیشب متوجه شدم که زمین یازده نوع حرکت

به دور خودش داره!.فک کن!!!

مشتری رو که قبلا به عنوان ِ یه نقطه نورانی دیده بودم دیشب رصدش کردم!

وقتی ماه رو رصد می کردم فقط و فقط و فقط به یه چیز فکر می کردم:"عظمت خالقم"

 آسمون ِشب با سوسوی ِ ستاره هاش...با تاریکی اش که آروم آروم سوت می کشه... با سکوت ِپر از

 حرفش بهم آرامش داده همیشه!!

دیشب این آرامشو لمس کردم....بهم خوش گذشت.

* از آقای نیکجو مدیر گروه فیزیک دانشگاه و آقای سالکی که برنامه رو تدارک دیده بودن تشکر می کنم.

*من تو آسمون یه ستاره دارم یه ستاره پور نور!یادمه یکی بهم می گفت هیچ وقت ستاره پور نورو تو

آسمون انتخاب نکن چون خیلی ها بهش دل می بندن..ولی ...من هنوزم که هنوزه ستاره ام رو دوست

دارم و ترکش نکردم بعد از حرفای اون عزیز.اون ستاره من ِ و نمی ذارم کسی بهش نزدیک بشه!

*شما تو هفت آسمون ستاره دارین؟

ستاره آی ستاره....

 

 

 



| *| نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط من و گنجشکای خونه |
*~*~ترانه~*~*

    

***بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو

برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون***

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

شکسته ام ولی برو ، بریده ام ولی بیا

چه گیج حرف می زنم ، چه ساده درد می کشم

اسیر قهر و آشتی میون آب و آتشم

چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم

چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم

تو را نفس کشیدم و به گریه با تو ساختم

چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم

تو با منی و بی توأم ببین چه گریه آوره

سکوت کن سکوت کن سکوت حرف آخره

ببین چه سرد و بی صدا ببین چه صاف و ساده ام

گلی که دوست داشتم به دست باد داده ام

بمون که بی تو زندگی تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن تلافی گناهمه


*من دو بیت اول این شعرو یه جایی تو یه مراسم ِ توپ!!!! رو یه دیوار (:D)خونده بودم!یه عکسم ازش دارم.. امروز خیلی اتفاقی متن کامل این ترانه زیبا رو خوندم و جالب اینکه چند لحظه پیش متوجه شدم شاعرش عبدالجباره کاکایی عزیز و دوست داشتنیه!

*عکسو بعدا حتما می ذارم که ببینید.

*چی می خواستم بگم؟!!یادم رفت...بی خیال!!!حرفای نگفته زیاد هست اینlم بمونه!]




| *| نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط من و گنجشکای خونه |
*~*~اول مهر~*~*

فرصت ها می گذرند مثل ِ حرکت ِ ابرها!!!

آخ چه زود می گذرند این لحظه ها!

چه زود گذشت دوران ِ کوتاه با تو بودن!!!

چه زود گذشت دوران ِ شکوفایی و تحصیل!

و می دونیم که هیچ قدرتی قادر به برگردوندنمون به اون دوران اولیه تحصیل نیست!

پس آنچه رو که بدست آوردیم برامون میمونه و بس!

 تا چه حد همدیگرو شناختیم؟!!چقدر جوونی کردیم؟و چقدر آموختیم!

وای و تازه چه جوابی می خوایم به خالقمون پس بدیم!

آخ چه زود می گذرن  این لحظه ها!

خاطرات زنگ حساب و خستگی های زنگ هندسه!

خوب که فکر کنیم همه یه لحظه بودن و خدا می دونه که چطور گذشتن!

کلاس اول......لحظه های شیرین گریه......

وای خدایا ! لبخند زیبای دبیر حساب ،اخم های شیرین دبیر فیزیک!

ای کاش فرصت ها بر می گشتن و دوباره فرصتی داشتم تا از نو شروع کنم!!!

آخ از روزگار بد!!!

اون روزها فقط آرزوم این بود که معلم بشم و کادوی روز معلم برام یه رویا بود!روزهای قهر و

آشتی ...روزهای رو برگردوندن از بهترین دوست ...لیله بازی تو راه مدرسه..

آخ!!!

و حالا  به ما میگن بزرگ شدین!اگه خبری از دایره بستن ها مون نیست ،خبری از لیله هم نیست!!

روزگار همه چیزو می بره ....آخه این رسم بی وفایی چیه که تمومی نداره؟!

نمی دونن جوونی همون شور کودکی ِ اما کمی شورتر!!!نمی دونن دلی که تو جوونی رفت هیچ راه

برگشتی براش وجود نداره!!

آخ!!!آخ!!!

امان از لحظه ها!

ای خدای زیباییها یاریم کن تا از زندگی غافل نباشم!چی بدست آوردم از این همه هیاهو؟!

ازت معذرت می خوام به خاطر لحظه هایی که از دست دادم و هیچ وقت برنمی گردن!شرمنده ام خدای

 مهربونم.

*دلم برای کلاس 301 ریاضی تنگ شده!!

*روز عید فطر بارون اومد اونم و کلی حالشو بردم.

* باز آمد بوی ماه مهر....

*عجیب دلتنگم!!!

*نگاه کردن به این تصویر بهم آرامش میده!



 



| *| نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط من و گنجشکای خونه |
*~*~27 رمضون~*~*

یه حس مبهم وجودمو احاطه کرده...چیزی بین امید ِ محض و یه نا امیدی ِ کاذب!!تا میام با این نا امیدی ِ

به اصطلاح کاذب مبارزه کنم و مثلا در برابرش کم نیارم، سر و کله یه مانع دیگه ...یه شکستِ دیگه...یه

 آذار ِ دیگه پیدا میشه...خودم ام نمی دونم چیکار کنم این روزادارم میبرم!!!!..دارم کم میارم...واقعا دیگه

 داره تحملم تموم میشه از بس به مشکلاتم خندیدم از بس به خودم گفتم :الی جونم!حتما حکمتی

 هست تو این مشکلات ولی آخه دیگه چقدر؟!!!تا کی؟تا کی باید رفتار یه سری آدمهای زرد رو تحمل

کرد!!!

به خدا هر کسی یه صبر و تحملی داره...اوایل ِ سال به خودم اعلام کردم که امسال سالی هست که باید

 نهایت ِ استفاده رو ازش ببرم. به خودم قول دادم که نهایت ِ سعی و تلاشم رو بکنم برای رسیدن به یه

 سری اهداف و برداشتن یه سری موانع که دارن انرژی + ام رو ازم می گیرن...سعی کردم...سعی می

 کنم... ولی بازم......(.من سال ِ گاو به دنیا اومدم و حالا بعد از ۲۴ سال امسال مصادف ِ با سال ِ گاو  پس

باید یه طوری بشه یه اتفاقی بیفته که این سال تو زندگیم صدا کنه!!! )از اوایل ِ سال ِ ۸۸ دارم با

مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنم که .....

مشکلم اینه که امید از زندگی ام dElEtE نمیشه!!!!و گر نه در اون صورت یه فکر دیگه به حال و روزِ خرابم

 می کردم

من اینقدر تو پست هام داد می زنم برامن دعا کنید! دعام میکنید واقعا؟!!اگه آره اینبارم برام دعا کنید که

پست بعدی ام شاد باشم و از خوشی هام بنویسم!!!راستی امروز ۲۷ رمضونه و من تو چنین روزی به

دنیا اومدم و داره هر روز برام ثابت می شه که چرا اون لحظه که به دنیا اومدم!!! که به دنیا اومدی !!!گریه

 کردم و گریه کردی!!!لابد اینم حکمتی داره دیگه.حکمتش چیه به نظرت؟!!!

*دلم بارون می خواد!!!

*سردمه!!

*سکوت سر شار از ناگفته هاست و ناگفته ها بهترین داشته هاست.

برداشت ِ آزاد

 



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط من و گنجشکای خونه |
*~*~~*~*

 

خدایا!

من تو این شب از تو چی بخوام!!!با وجود ِ آرزو هایِ زیادی که داغشون رو دلم مونده و برام خیلییییییی

 عزیز  بودن وهستن...ولی هر چی فکر می کنم همه چیز در برابرت کوچک و گذراست و به جز تو هیچ

چیز ِ دیگه ای خواستنی ِ دلم نیست.

 

بیاید امشب رو قدر بدونیم و خودمون رو بشوریم و پاک کنیم.

دعام کنید



| *| نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط من و گنجشکای خونه |